اما عجیب دل نگرانم، چه می کنی؟ ابری ترین سوال جهانم چه می کنی ؟ یک روز موج آمده و بعد رفته ای آن سوی آب،در جریانم،چه می کنی؟ هی نامه پشت نامه ،جوابی نمی دهی خطی، نشانه ای که بخوانم چه می کنی حالا اگر به خانه ی خورشید رفته ای ای نبض نور !در شریانم چه می کنی؟ هر روز گفته ام که تو آنجا دلت خوش است هر روز آه ....بی که بدانم چه می کنی من بی تو اظطراب سرابم مشوشم در لحظه لحظه ی هیجانم چه می کنی؟ می خواستم به نام تو از ماه دم زنم با تکه ابر روی دهانم چه می کنی؟
+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت22:28توسط علی حسینی |
|
About
فریاد را همه می شنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است