تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

غصه نخور مسافر اينجا ما هم غريبيم
از ديدن نور ماه يه عمره بي نصيبيم
فرقي نداره بي تو بهار مون با پاييز
نمي بيني كه شعرام همه شدن غم انگيز
غصه نخور مسافر اونجا هوا كه بد نيست
اينجا ولي آسمون باريدنم بلد نيست
غصه نخور مسافر فداي قلب تنگت
فداي برق ناز اون چشماي قشنگ

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت0:54توسط علی حسینی | |

با صداي رفتنت ستاره افتاد و مرد
ترس تنهايي اومد همه فكرمو خورد
آخه عادتم نبود بتونم تنها باشم
طاقت آوردن من كار سختي شد واسم
مي‌ديدم با رفتنت چشم بارون صفتم
واسه يك لحظه شده نميذاره راحتم
ديو تنهايي من عاشق گريه‌هامه
ديدنت وقتي بياي كمكي به چشمامه
سختي راهو نذار با ادامش واسه من
كاري كن فاصله‌ها از ميون ما برن
با تو آسون ميشه رفت هرجا راهمون بره
مي‌تونه اومدنت مددي بمن بده
چيزي مثل تو نبود تا تو شعرم بيارم
با حروف بي‌صدا ديگه جرئت ندارم
كوه و دريا و علف واسه گفتنت كمه
كمر شعر منم پيش قامتت خمه
با نوشتن نميشه همه حرفامو بگم
روي كاغذ با قلم حس دستامو بگم
حرف آخرم اينه واسه من هميشگي

خبر اومدنو كي مي‌خواي بمن بگي؟

+نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت22:2توسط علی حسینی | |

 

+نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت14:44توسط علی حسینی | |

ای شکسته تو شکستی
بویه کردی غصه خوردی
از ته دل گریه کردی
من باهاتم خاک پاتم
چو پرنده درهواتم
من رفیق گریه هاتم
عشق در تو،شعر در تو
بی تو من جایی ندارم
بی تو فردای ندارم
من باهاتم مثل بارون تو چشاتم
مثل غصه تو صداتم
چون پرنده در هواتم

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت23:36توسط علی حسینی | |

من عريانم ، عريانم ، عريانم
مثل سکوت هاي ميان کلام هاي محبت عريانم
و زخم هاي من همه از عشق است
از عشق ، عشق ، عشق .
من اين جزيره ي سرگردان را
از انقلاب اقيانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و تکه تکه شدن ، راز آن وجود متحدي بود
که از حقيرترين ذره هايش آفتاب به دنيا آمد

+نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت23:13توسط علی حسینی | |

اینجا بر تخته سنگ
پشت سرم نارنجزار
رو در رو دریا مرا میخواند
سرگردان نگاه میکنم
میآیم . میروم . انگاه در میابم که همه چیز یکسان است و با این حال نیست
آسمان روشن و آبی . کنون تلخ و ملال انگیر
سفید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیاه جامه ام با موی سپید
میآیم . میروم . میاندیشم که شاید خواب بوده ام
میاندیشم که شاید خواب دیده ام
خواب بوده ام . خواب دیده ام

+نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت14:59توسط علی حسینی | |

ياد بگذشته به دل ماند و دريغ
نيست ياري كه مرا ياد كند
ديده ام خيره به ره ماند و نداد
نامه اي تا دل من شاد كند
خود ندانم چه خطايي كردم
كه ز من رشته الفت بگسست
در دلش جايي اگر بود مرا
پس چرا ديده ز ديدارم بست
هر كجا مينگرم باز هم اوست
كه به چشمان ترم خيره شده
درد عشقست كه با حسرت و سوز
بر دل پر شررم چيره شده
گفتم از ديده چو دورش سازم
بي گمان زودتر از دل برود
مرگ بايد كه مرا دريابد

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت14:18توسط علی حسینی | |

همة هستي من آية تاريكيست

كه ترا در خود تكراركنان

به سحرگاه شكفتن‌ها و رستن‌هاي ابدي خواهد برد

من در اين آيه ترا آه كشيدم، آه

من در اين آيه ترا

به درخت و آب و آتش پيوند زدم.

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم مهر 1387ساعت0:23توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت21:48توسط علی حسینی | |

ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار این گونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم


مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم


قصه دلتنگیت را خوب من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غمهای خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم

+نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت14:52توسط علی حسینی | |