|
گم ات نکردم
خدايا....!
درد من حصار برکه نيست درد زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است .
از بيم و اميد عشق رنجورم آرامش جاودانه مي خواهم بر حسرت دل دگر نيفزايم آسايش بيكرانه مي خواهم ديگر نكنم ز روي ناداني قرباني عشق او غرورم را آنكس كه مرا نشاط و مستي داد آنكس كه مرا اميد و شادي بود هر جا كه نشست بي تامل گفت (( او يك مرد ساده لوح عادي بود)) مي سوزم از اين دورويي و نيرنگ يكرنگي كودكانه مي خواهم اي مرگ از آن لبان خاموشت يك بوسه جاودانه مي خواهم عشقي كه تو را نثار ره كردم در سينه ديگري نخواهي يافت در جستجوي تو و نگاه تو ديگر ندود نگاه بي تابم انديشه آن دو چشم رويايي هرگز نبرد ز ديدگان خوابم ديگر بهواي لحظه اي ديدار دنبال تو دريدر نمي گردم دنبال تو اي اميد بي حاصل ديوانه و بي خبر نمي گردم اي مرد كه دلي پر از صفا داري از زن وفا مجو...مجو...هرگز او معني عشق را نمي داند راز دل خود به او مگو هرگز........
|
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|