تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

هیچ کس لیاقت اشکهای تو را ندارد زیرا اگر کسی چنین لیاقتی را داشته باشد باعث اشک ریختن تو نمی شود

+نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت22:48توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت16:16توسط علی حسینی | |

گم ات نکردم

گریه نکردم در نبودنت

به شهادت دیدن این حقیقت شب ها تو را در خوابم دیدم و حتی برای ورود به رویا یت

بالشم را پشت و رو نکردم

اگر دست می یافتم به حسرت دستانت پیشه می ساختم جستجوی تو را

نمی گویم بی تو بودن بسته است راه ها را

نه

یک بار نگاه کن به چشم هایم

کلمه ای بیش ننوشته

تاسف...............

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت14:28توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت13:20توسط علی حسینی | |

خدايا....!
ذهنم پريشان است
قلبم بيقرار است
افکارم شوريده اند و
درمانده ام
پس رشته زندگيم را
به دستهای امن تو می سپارم
طوفان ميخوابد ...
و آرامش تو حکمفرما ميشود.

+نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت15:53توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت1:14توسط علی حسینی | |

درد من حصار برکه نيست درد زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده است .

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت21:27توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت0:50توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت1:40توسط علی حسینی | |

از بيم و اميد عشق رنجورم آرامش جاودانه مي خواهم

بر حسرت دل دگر نيفزايم آسايش بيكرانه مي خواهم

ديگر نكنم ز روي ناداني قرباني عشق او غرورم را

 آنكس كه مرا نشاط و مستي داد آنكس كه مرا اميد و شادي بود 

هر جا كه نشست بي تامل گفت

(( او يك مرد ساده لوح عادي بود)) 

مي سوزم از اين دورويي و نيرنگ يكرنگي كودكانه مي خواهم

اي مرگ از آن لبان خاموشت يك بوسه جاودانه مي خواهم

عشقي كه تو را نثار ره كردم در سينه ديگري نخواهي يافت

در جستجوي تو و نگاه تو ديگر ندود نگاه بي تابم

انديشه آن دو چشم رويايي هرگز نبرد ز ديدگان خوابم

ديگر بهواي لحظه اي ديدار دنبال تو دريدر نمي گردم

دنبال تو اي اميد بي حاصل ديوانه و بي خبر نمي گردم 

اي مرد كه دلي پر از صفا داري 

از زن وفا مجو...مجو...هرگز

او معني عشق را نمي داند

                                      راز دل خود به او مگو هرگز........

+نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت1:14توسط علی حسینی | |