|
ای دوست ! هوای آن به سرم بود که به آرامی در بستری بمیرم ،
بر تختی با فنرهای فولاد
و در میان ملافه های کتان ...
این زخم را می بینی
که سینه مرا
تا گلوگاه بر دریده ؟
از همه خستم از همه دلم گرفته بر عکس چیزی که تو توضیحات نوشتم اینا دیگه از خودمه... خواستم یه کم دردو دل کرده باشم ولی نمیدونم چی جوری؟ اصلا بلد نیستم با کسی حرف بزنم و خودمو خالی کنم فقط یاد گرفتم برم یه گوشه بشینم به حال خودم گریه کنم و اهنگایی گوش بدم که بدترم کنن اين غصه هاي لعنتي *** از خنده دورم مي كنن اين نفساي بي هدف *** زنده به گورم مي كنن ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی کار از کار گذشته باشه دیگه چه فایده داره تو فالت بیاد: یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور؟
ضربه ات کاری بود! دل من سخت شکست ... و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی! به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود و خیالم می گفت... تا ابد مال تو بود! تو برو ! برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنم
وقتی من مردم حاضری با دستای خودت برف و یخ رو از قبرم کنار بزنی که فقط برام فاتحه بخونی و یه شاخه گل سرخ پرپر کنی؟؟؟
آنگاه که غرور کسی را له می کنی! آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی! آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی! آنگاه که حتی گوش خود را می گیری تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی! آنگاه که خدا را می بینی و بنده اش را نادیده می گیری! می خواهم بدانم... فقط می خواهم بدانم دستانت را رو به کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خود دعا کنی ؟؟؟!!!!
|
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|