تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

اينجا كسي نيست
كه بخواد به دادت برسه دل بي كس و كاره من
به آخره خط رسيدي بگو چي ميخواي ؟
كه ديگه سر اومده انتظاره من

يك روز مي خواستمت
حالا ازت خسته شدم داري ميشي بلاي جون من
لعنت به من اگه ديگه بهت بگم پيشم بمون
بگو چي ميخواي از جون من

الهي روزي برسه توو آتيش كينه ي من
بسوزي و خاكستر بشي
جونتو آخر ميگيرم كاري ميكنم
كه ديگه مثل خودم ديونه شي

برو بذار تو غصه ها بميرم و بسوزم و
تنها باشم تو حال خودم
بي خيال عشقت شدم
دست از سر دلم بردار
ديگه نميخوام ببينمت

+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت23:33توسط علی حسینی | |

دقايقي تو زندگي هست كه دلت براي كسي اونقدر تنگ ميشه كه دلت ميخواد اونو از تو رويات بيرون بكشي و توي دنياي واقعي بغلش كني!
_________________
مهم نیست در عشق به وصال برسی.مهم این است که لیاقت تجربه کردن یک عشق پاک را داشته باشی

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت1:30توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت23:5توسط علی حسینی | |

نه دلم تنگ نشده واسه دیدن تو

واسه وسوسه چشمهای روشن تو

چرا دلتنگ تو باشم چرا عکستو ببوسم

چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم

چرا یاد تم بمونم تویی که نموندی پیشم

میدونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمیشم

یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم

به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم

از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه

نه دلم تنگ نشده تنها دروغمه

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت22:41توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت1:58توسط علی حسینی | |

خدایا آفریننده ام تویی

, افتخار می کنم که آفریده ی توام.

تنهام نگذاركه خيلي تنهام

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت1:34توسط علی حسینی | |

ديگر از فاصله ها فاصله دارم با تو
دلخوشم ، تازه ز غمها گله دارم با تو

با تو از قافله ي درد ، دلم غافل نيست
دل به تاراج همين قافله دارم با تو

جنگ سردي است ميان من و دل ، مهرت کو
چشم بر سر شدن غائله دارم با تو

شرح تکراري غم ، گوش دلم را آزرد
شرح اين عشق تو گو ، حوصله دارم با تو

قصه ي عشق مرا صفحه ي دل حک دارد
عشق نو خواندن اين باطله دارم با تو

لرزه اي تازه بيفکن به دلم با چشمت
دل به آبادي اين زلزله دارم با تو

جشن ديدار تو هر ثانيه اش خود عمري است
عمر من ! تا به ابد هلهله دارم با تو

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت0:22توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت3:26توسط علی حسینی | |

   ميدونم كه پيشم هستي

                         ميدونم كه دلت نمياد يه لحظه هم منو تنها بذاري

                                         حست ميكنم

 

                                  امروز برات جشن گرفتم

                                         منم و خودت...

                          منو ببخش كه توي جشنت دارم گريه ميكنم

              اخه دستاي سردم بهونه ي دستات رو ميگيرن، دستاي مهربونت رو...

                                      دلم برات تنگ شده

+نوشته شده در جمعه هفتم تیر 1387ساعت13:3توسط علی حسینی | |

سوی منزلگه ویرانه ی خویش

به خدا می برم از شهرشما

دل شوریده ی دیوانه ی خویش

میبرم.تاکه درآن نقطه ی دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه ی عشق

زین همه خواهش بی جاه و تباه

میبرم تا زتو دورش سازم

زتو.ای جلوه ی امید محال

میبرم زنده به گورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت13:52توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت3:7توسط علی حسینی | |

بیهوده نیست که من بی تو نمی شوم

و ترکیب تو در نام من قاعده زبان است

که من بی تو سرگردانم

و تو بی من گنگ

و منم که تو را می نوازم

که بی من چنگ خاموشی

و تویی که به من شور می دمی

که بی تو سیاهی سردم

و سراب ساکتم

+نوشته شده در دوشنبه سوم تیر 1387ساعت2:17توسط علی حسینی | |