|
ببار اي نم نم باران زمين خشك را تر كن سرود زندگي سر كن دلم تنگه ... دلم تنگه بخواب ، اي دختر نازم بروي سينه ي بازم كه همچون سينه ي سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه نشسته برف بر مويم شكسته صفحه ي رويم خدايا ! با چه كس گويم كه سر تا پاي اين دنيا همه ش ننگه ... همه ش رنگه
حيف اما من و تو دور از هم مي پوسيم غمم از وحشت پوسيدن نيست غمم از زيستن بي تو در لحظه پر دلهره است ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست از سر اين بام اين صحرا اين دريا پر خواهم زد خواهم مرد غم تو اين غم شيرين را با خود خواهم برد
عشق رازی است مقدس. برای کسانی که عاشقند، عشق همیشه بی کلام می ماند، اما برای کسانی که عشق نمی ورزند، عشق شوخی بی رحمانه ای بیش نیست. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد، فقط به سادگی بگو: همه اش تقصیر من بود
خانه ی دوست کجاست؟!!!
خانه ی دوست کجاست؟!!!در فلق بود که پرسید
سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شنها
بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت: "نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی
است میروی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ سر به در می
آرد پس به سمت گل تنهايي ميپيچي، دو قدم مانده به گل پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی و تورا ترسی شفاف فرا می گیرد. در صمیمیت سیال فضا خش خشی می شنوی: کودکی می بینی رفته از کاج بلندی بالا جوجه بردارد از لانه
نور و از او می پرسی: خانه ی دوست کجاست
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره اب میشود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست افتاب میشود نگاه کن تمام هستیم خراب میشود شراره ای مرا به کام میکشد نگاه کن تمام اسمان من پر از شهاب میشود نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستازگان تب شدم چوماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چنین برکه های شب شدم
من پذيرفتم که عشق افسانه است مي روم شايد فراموشت کنم مي روم از رفتن من شاد باش گر چه تو تنها تر از ما مي روي آرزو دارم بفهمي درد را |
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|