|
خسته ام ... از اين دنياي به ظاهر زيبا از اين مردم که به ظاهر صادق و با وفا اند. خسته ام ... از دوري، از درد انتظار از اين بيماري نا علاج خسته ام. از اين همه دروغ و نيـرنگ ... خسته ام. آري پروردگارا از اين دنيا خسته ام ... از آدم هايش ، از دروغ هايش ، از نيـرنگ هايش خسته ام. پس کو صداقت و مـحبت ؟!!! چرا اندکي مـحبت در ميان دل مردم نيست ؟!!! همش نيـرنگ پيداست. ديگر دست مـحبتـي در ميان مردم نيست. سفره ي دل مردم همش دروغ است و به ظاهر پاک و صاف ... خسته ام ...
این منم خسته در این کلبه ی تنگ جسم درمانده ام از روح جداست من اگر سایه ی خویشم یا رب روح آواره ی من کیست کجاست؟؟
زندگي چيست؟ نان . آزادي .فرهنگ . ايمان و دوست داشتن
اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه ؛ همه به دنباله کسایی هستن تا یه جورایی حلالیت بگیرن تموم خط های تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه نامه ها ایمیل ها و حتی پی ام ها پر میشه از کلمه هایی مثله : (( از اینکه رنجوندمت پشیمونم ، من رو ببخش ، تو را عاشقانه می پرستم ، مراقب خودت باش )) اما بین این همه پیام یکی از همه تکوننده تره که ؛ (( همیشه عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقدیم آنکه دوستش داریم کنیم شاید فردایی دگر هرگز نباشد
قفس داران سکوتم را شکستند... دل دائم صبورم را شکستند... به جرم آزاد بودن پرو بال عبورم را شکستند... مرا از خلوتم بيرون کشيدند چه بي پروا حضورم را شکستند... تمنا در نگاهم موج مي زد ولي...رويای دورم را شکستند
روزی با خودم فکر کردم اگر اورا با غریبه ای ببینم شهر را به اتش میکشم!! ولی امروز حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست...!!!!!
اتشي بود و فسرد رشته اي بود و گسست دل چو از بند تو رست جام جادويي اندوه شكست... امدم تا به تو اويزم ليك ديدم كه تو ان شاخه ي بي برگي ليك ديدم كه تو بر چهره ي اميدم خنده ي مرگي وه چه شيرين است بر سر گور تو اي عشق نياز الود پاي كوبيدن وه چه شيرين است از تو اي بوسه ي سوزنده ي مرگ اور چشم پوشيدن وه چه شيرين است از تو بگسستن و با غير تو پيوستن در به روي غم دل بستن كه بهشت اينجاست به خدا سايه ي ابر و لب كشت اينجاست تو همان به كه نينديشي به من درد روانسوزم كه من از درد نياسايم كه من از شعله نيافروزم
کوچه پس کوچه های ذهنم واسه صدای پاهات خیلی وقته لک زده. نفرین به دستهای آلوده ی تقدیر که همیشه باید قاب خالی در را نظاره گر باشم زیباترین اتفاق من نمی دانستم تو فقط به اندازه یک خاطره در زندگی من سهم خواهی داشت.
دلم برای کسی تنگ است که چشمهای قشنگش را به عمق آبی دریا می دوخت و شعرهای قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد و پریِ دلم را با وجود خود خالی دلم برای کسی تنگ است کسی که بی من٬ ماند. کسی که با من نیست دلم برای کسی تنگ است که بیاید٬ و به هر رفتنی پایان دهد. دلم برای کسی تنگ است که آمد رفت ........و پایان داد کسی........ |
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|