تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

 

خسته ام ...

از اين دنياي به ظاهر زيبا

از اين مردم که به ظاهر صادق و با وفا اند.

خسته ام ...

از دوري، از درد انتظار

از اين بيماري نا علاج خسته ام.

از اين همه دروغ و نيـرنگ ... خسته ام.

آري پروردگارا

از اين دنيا خسته ام ...

از آدم هايش ، از دروغ هايش ، از نيـرنگ هايش خسته ام.

پس کو صداقت و مـحبت ؟!!!

چرا اندکي مـحبت در ميان دل مردم نيست ؟!!!

همش نيـرنگ پيداست.

ديگر دست مـحبتـي در ميان مردم نيست.

سفره ي دل مردم همش دروغ است و به ظاهر پاک و صاف ...

خسته ام ...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت1:17توسط علی حسینی | |

 

این منم خسته در این کلبه ی تنگ

 

جسم درمانده ام از روح جداست

 

 

من اگر سایه ی خویشم یا رب

 

روح آواره ی من کیست کجاست؟؟

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت22:49توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت15:17توسط علی حسینی | |

زندگي چيست؟ نان . آزادي .فرهنگ . ايمان و دوست داشتن

+نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت16:44توسط علی حسینی | |

اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنیا به پایان برسه ؛ همه به دنباله کسایی هستن تا یه جورایی حلالیت بگیرن تموم خط های تلفن و تالارهای گفتگو و ایمیل ها اشغال میشه نامه ها ایمیل ها و حتی پی ام ها  پر میشه از کلمه هایی مثله : (( از اینکه رنجوندمت پشیمونم ، من رو ببخش ، تو را عاشقانه می پرستم ، مراقب خودت باش )) اما بین این همه پیام یکی از همه تکوننده تره که ؛

(( همیشه عاشقت بودم ولی هیچوقت بهت نگفتم ))

پس عشق و محبت را تقدیم آنکه دوستش داریم کنیم شاید فردایی دگر هرگز نباشد

+نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت22:21توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت16:29توسط علی حسینی | |

 قفس داران سکوتم را 

 شکستند...

 

دل دائم صبورم را

  شکستند...

 

به جرم آزاد بودن

پرو بال عبورم را

  شکستند...

 

مرا از خلوتم بيرون کشيدند

چه بي پروا حضورم را 

 شکستند...

 

تمنا در نگاهم موج مي زد

 ولي...رويای دورم را شکستند

+نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت23:57توسط علی حسینی | |

روزی با خودم فکر کردم اگر اورا با غریبه ای ببینم شهر را به اتش میکشم!!

ولی امروز حتی حاضر نیستم کبریتی روشن کنم تا ببینم او کجاست...!!!!!

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت21:55توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت1:4توسط علی حسینی | |

اتشي بود و فسرد

رشته اي بود و گسست

دل چو از بند تو رست

جام جادويي اندوه شكست...

امدم تا به تو اويزم

ليك ديدم كه تو ان شاخه ي بي برگي

ليك ديدم كه تو بر چهره ي اميدم                            خنده ي مرگي

وه چه شيرين است

 بر سر گور تو اي عشق  نياز الود

پاي كوبيدن

وه چه شيرين است

از تو اي بوسه ي سوزنده ي مرگ اور

چشم پوشيدن

وه چه شيرين است

از تو بگسستن و با غير تو پيوستن

در به روي غم دل بستن

كه بهشت اينجاست

به خدا سايه ي ابر و لب كشت اينجاست

تو همان به كه نينديشي

به من درد روانسوزم

كه من از درد نياسايم

كه من از شعله نيافروزم

+نوشته شده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت0:29توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت0:59توسط علی حسینی | |

کوچه پس کوچه های ذهنم

واسه صدای پاهات خیلی وقته لک زده.

       نفرین به دستهای آلوده ی تقدیر

         که همیشه باید قاب خالی در را نظاره گر باشم        

  زیباترین اتفاق من

نمی دانستم تو فقط به اندازه یک خاطره در زندگی من سهم خواهی داشت.

+نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت0:18توسط علی حسینی | |

دلم برای کسی تنگ است

که چشمهای قشنگش را

به عمق آبی دریا می دوخت

و شعرهای قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است

کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد

و پریِ دلم را با وجود خود خالی

دلم برای کسی تنگ است

کسی که بی من٬ ماند.

کسی که با من نیست

دلم برای کسی تنگ است

که بیاید٬ و به هر رفتنی پایان دهد.

دلم برای کسی تنگ است

که آمد

رفت

........و پایان داد

کسی........

کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود...

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت13:16توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت1:34توسط علی حسینی | |