تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

درد من حصار برکه نيست درد زيستن با ماهياني است

که فکر دريا به ذهنشان خطور نكرده

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت21:39توسط علی حسینی | |

شكوه و تقوا و زيبايي شورانگيز طلوع خورشيد را بايد از دور ديد،اگر نزديكش رويم از دستش داده ايم.لطافت زيباي گل در زير انگشت هاي تشريح مي پژمرد.آه كه عقل اينها را نمي فهمد.

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت21:24توسط علی حسینی | |

همه چيز خوب بود.مهر و صفای قشنگی داشتيم.حال و هوايی داشتيم که هيچ کس نداشت.عاشق بوديم مثل شمع و پروانه.دل به هم داده بوديم؛بی ريا و ساده...

ناغافل در پشت يک پيچ نفرين؛پشت حصارهای غبار گرفته سرنوشت, نگاهی مسموم, نگاهی نحس و شوم, طلسمت کرد...

هرچه کردم , قلبت مهربان نشد و تو رفتی...

با آفتاب خوش باش که شاديت را ميخواهم و زندانی خواهم ماند تا ابد...

در کجا؟ در همان قلبی که از آن سينه کنده بودم...تا هميشه عاشق خواهم ماند؛عاشق همان نگاه؛تا مرگ, بازوانش را به سويم باز کند

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت1:3توسط علی حسینی | |

مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر بهم نخوره.پس اگه کسي رو دوست داري براي داشتنش سالها صبر کن

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت0:41توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت0:18توسط علی حسینی | |

لحظه ي عاشقي: لحظه اي که ازاد و مختار ‌‌. ازادي و اختيار را وا مي گذاري.

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت1:32توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت1:16توسط علی حسینی | |

بی وفا عشق من

به خدا اشک من

می مونه روی گونم

تا بیای پیش من

رفتی و بعد تو چه زجری کشیدم

هنوز تار موت به دنیا نمی دم

تو رو به خاطراتمون منو بی خبر نذار

تو رو به اشکمون قسم منو چشم به در نذار

باشه میرم از پیشت ببخش که بازم چکیده اشک من

دل تو ندید اشک من خداحافظ عشق من !!!!!!!!!!

حالا که پیش من نموندی بگو از من چی دیدی

چه ساده نشستی چه ساده پریدی

بغضم وقت جدایی هی نگه داشتم به سختی

حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی

پس بذار روی ماهت دم اخر نگاه کنم

سخته با خاطراتمون با دل خون وداع کنم

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت2:4توسط علی حسینی | |