|
درد من حصار برکه نيست درد زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نكرده
شكوه و تقوا و زيبايي شورانگيز طلوع خورشيد را بايد از دور ديد،اگر نزديكش رويم از دستش داده ايم.لطافت زيباي گل در زير انگشت هاي تشريح مي پژمرد.آه كه عقل اينها را نمي فهمد.
همه چيز خوب بود.مهر و صفای قشنگی داشتيم.حال و هوايی داشتيم که هيچ کس نداشت.عاشق بوديم مثل شمع و پروانه.دل به هم داده بوديم؛بی ريا و ساده... ناغافل در پشت يک پيچ نفرين؛پشت حصارهای غبار گرفته سرنوشت, نگاهی مسموم, نگاهی نحس و شوم, طلسمت کرد... هرچه کردم , قلبت مهربان نشد و تو رفتی... با آفتاب خوش باش که شاديت را ميخواهم و زندانی خواهم ماند تا ابد... در کجا؟ در همان قلبی که از آن سينه کنده بودم...تا هميشه عاشق خواهم ماند؛عاشق همان نگاه؛تا مرگ, بازوانش را به سويم باز کند
مرداب براي به دست آوردن نيلوفر سالها ميخوابه تا آرامش نيلوفر بهم نخوره.پس اگه کسي رو دوست داري براي داشتنش سالها صبر کن
لحظه ي عاشقي: لحظه اي که ازاد و مختار . ازادي و اختيار را وا مي گذاري.
بی وفا عشق من
|
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|