|
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام دوباره صبح ظهر نه غروب شد نیامدی .
پروردگارا دستان پر تمنایم را بسویت دراز كردم تنهایم مگذار كه بی تو تنها ترین تنهایم . پروردگارا عشقت را بر من بتابان تا گرمای عشقت وجو دم را فرا گیرد مرا رها مكن كه در این بیابان سرگشته ترینم . پروردگارا تنهایم , تنهاترم مگذار
می گن تو هركسی رو كه بیشتر دوست داری در اوج گناه بهش فرصت توبه می دی....ازت ممنونم كه اینهمه فرصت به من دادی و من قدر این لحظات رو ندونستم و تو باز منو تو اوج بدی ها به درستی كشوندی
هر لحظه را چنان سپری کن گوئی که آخرین لحظه است.. و کسی چه میداند شاید که آخرین لحظه باشد
خداوندا اگر روزی بشر گردی/ ز حال ما خبر گردی/ پشیمان می شوی از قصه خلقت/ از این بودن از این بدعت/ خداوندا نمی دانی که انسان بودن و ماندن/ در این دنیا چه دشوار است/ چه زجری می کشد آنکس که انسان است و / از احساس سرشار است
|
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|