دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيم چشمهايم هنوز در انتظار است
+نوشته شده در جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت20:14توسط علی حسینی |
|
حالیا معجزه ی باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمن زار ببین و محبت را در روح نسیم که در این کوچه ی تنگ با همین دست تهی روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرند! خاک جان یافته است تو چرا سنگ شدی؟ تو چرا این همه دلتنگ شدی؟ باز کن پنجره ها را و بهاران را باور کن.
+نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت14:1توسط علی حسینی |
|