آهاي كسي كه مامور دفن من هستي صدامو ميشنوي؟ به حرف من گوش كن دستم را از تابوت بيرون كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار تا بفهمند كه چشم به راه بودم و به آن نرسيدم قالب يخي به شكل آدمك بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند
+نوشته شده در شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت16:31توسط علی حسینی |
|