تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

+نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت16:5توسط علی حسینی | |

 

تو بخشی از وجود خدا هستی.......

به طبیعت الهی خود اعتماد کنید و هرگز در اصالت وجود راستین خود تردید به دل راه ندهید

هوشمندی در درون شما ، همان خردی است که کل این سیاره را آفرید.!

حرمتی را که برای خدا قاعلید نسبت به خود نیز روا دارید.

+نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت15:47توسط علی حسینی | |

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارونی،تو را با لحجه گهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبیه احساس

تو را از بین تنهاییم، با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم،

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم!

همین بود آخرین حرفت، و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروبِ ساکت و نارنجی خورشید، وا کردم

نمی دانم چرا رفتی!.......نمیدانم چرا!......شاید خطا کردم.

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا تا کی برای چه ولی رفتی

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

وگنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت

تمام بالهایش غرق در اندوه حسرت شد.

و بعد ازرفتن تو آسمان چشمهایم خیس باران شد

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد ،من بی تو،تمام هستی ام از دست خواهد رفت!

کسی حس کرد من بی تو، هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو، نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد،هنوز آشفته چشمان زیبای تو ام ،برگرد...

+نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت21:14توسط علی حسینی | |

از زندگی و از این همه تکرار خسته ام

 

از های و هوی کوچه و بازار خسته ام

 

دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه

 

امشب دگر از هر که و از هر کار خسته ام

 

از او که ...

 

 

از او که گفت به یاد توام ولی نبود

 

تنها و دل گرفته و بیزار و نا امید

 

 

از حال من مپرس که بسیار خسته ام...

 

+نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت0:30توسط علی حسینی | |

وقتي گريبان ازل با دست خلقت ميدريد
وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمانها مي كشيد
وقتي عطش طعم تو را با اشكهايم مي چشيد
...
من عاشق چشمت شدم!

+نوشته شده در سه شنبه یکم آبان 1386ساعت0:34توسط علی حسینی | |