تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

تو نگاه سبزت را به من دادی که چقدر آبی بودند

و من چشمهام رو به تو و تو هنوز نمی دانستی من چه بازی غریبی را شروع کرده ام

یک زمان کوتاه برای تمام لحظه ها بسه که واژه ها نگاه دلم را هویدا کند

در کدامین واژه تو را پیدا کنم تویی که از اول برای من گم بودی 

 واژه هایم قدرت ماندن نداشت و ذهنم تاب بیان کردن

برای رهایی به دنیای نوشتن پناه آوردم و چشم هایم را به روی همه چیز بستم

و مــــــــــن مـــانــــد م و حــــصـــــــار تـــــنـــــــهـــــایــــــی......

+نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت10:19توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت17:20توسط علی حسینی | |

دنيا را در يك دانه شن ببين و بهشت را در شاخه گلي وحشي بي نهايت را در كف دستان خود نگه دار و ابديت را در لحظه اي... همين بس كه ديروز مثل اين روزها نبود

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم مرداد 1386ساعت11:39توسط علی حسینی | |