|
کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت برگهای آخر تقویم عشق حرفی از یک روز بارانی نداشت کاش می شد راه سرد عشق را بی اختیار پیمود و قربانی نداشت
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شر م دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
گریه کی درمون درده پس زانو چه نشستی پاشو جونم،دیگه اون اشکا رو پاک کن غمها رو یکسره خاک کن عزیزم، جون دلم حیف اون چشم قشنگت کو دیگه اون آب و رنگ؟ برا کی؟براچی؟ چرا گلبرگ قشنگه گونه هات مخمله زرده؟ چرا اون دل که به پاکی مثل بارون بهاره دیگه هیچ طاقت نداره دیگه از عالم و آدم ، از زمین ،از آسمون،حتی از دلهای پاک و مهربون از همه سرده؟ حیف چشمای قشنگت گریه کی درمون درده؟ تا بجنبی میبینی هستی گذشته شبهای مستی گذشته میبینی دور و برت برگ خزونه روی اون چهره زیبا جای پاهای زمونه دل تو سینه تهی از شور و حیاته،یه کویره همونایی که به یک خنده شیرین ،زیر پات هستی میریزن پیش روت نه ولیکن پشت سرت زمزمه داره،دیگه پیره میبینی شوری نمونده تو دلت نوری نمونده میبینی چشمهای شادی و امید دیگه کوره پشت سر غیر سیاهی نمیبینی هر چی بوده همه رفته از تو دوره میبینی روزنه ها کوره و بسته پر و بالتو شکسته گرد خاموشی و حسرت روی اون زلفا نشسته راه برگشتی نمونده،پشت سر پلها شکسته! میبینی این دل پر شور و تلاتم دیگه بیهوده به کنج قفسی کهنه اسیره بغض سنگین و سیاهی راه گلوتو بسته مثل اون گلهای سرما زده فصل زمستون خنده ای تلختر از گریه رو لبهات میشه پرپر که خدایا دیگه دیره پاشو جونم ،پاشو این اشکا رو پاک کن غمها رو یکسره خاک کن دل بی قدری اگه قدر دلت رو نمیدونی اگه با اون دل پاکت نمیمونی دنیا آخر نمیشه اینو میدونی؟ حیف ایام جوونی اگه قدرشو ندونی پاشو غمها رو رها کن گل لبهات رو به روی خنده وا کن پاشو جونم دیگه عمری که میره بر نمیگرده گریه کی درمونه درده؟
تو بخشی از وجود خدا هستی....... به طبیعت الهی خود اعتماد کنید و هرگز در اصالت وجود راستین خود تردید به دل راه ندهید هوشمندی در درون شما ، همان خردی است که کل این سیاره را آفرید.! حرمتی را که برای خدا قاعلید نسبت به خود نیز روا دارید.
دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه كنی میگن كم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشكنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست
آموخته ام که: هر چه زمان کمتری داشته باشیم کارهای بیشتری انجام می دهیم آموخته ام که: همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمکش نیستم دعا کنم آموخته ام که: زندگی جدی است ولی ما نیاز به دوستی داریم که لحظه ای با او از جدی بودن دور باشیم آموخته ام که: تنها چیزی که یک شخص می خواهد فقط دستی است برای گرفتن دست او و قلبی برای فهمیدنش ======================= نازم به ناز آن کس که ننازد به ناز خویش ، ما را به ناز فروشان نیاز نیست تا خدا بنده نواز است به بنده چه نیاز است .
تا حالا شده بخواي براي يه نفر بميري ؟؟؟ فكر ميكني اگه از دستش بدي بايد خودتو بكشي ؟؟؟ اين كارو نكن ... زنده بمون و سعي كن اونو بدست بياري ... اينجوري بهتر مي توني دوست داشتنتو بهش ثابت كني
|
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|