تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نیگاش کنی به خاطش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت19:2توسط علی حسینی | |

داشتم به این فکر میکردم چه خوب میشد اگه همه ما میتونستیم تو وجودمون خدا رو پیدا کنیم البته خدایی فارق از هر قید وبند و فارق از هر گروه و دسته و کیش و مذهب خدایی دور از قهروغضب دور از جهنم و بهشت خدایی که خودمون شناختیم و درکش کردیم نه خدای تحمیلی خدایی مهربون و دلسوز و پر از خوبی پر از نشاط و پراز زندگی.

 

خیلی دوست دارم بدونم خدای شما چطوریه و شما باهاش چطوری هستید.

+نوشته شده در چهارشنبه ششم تیر 1386ساعت17:50توسط علی حسینی | |

هاي آدميان ، به چشمهاي خود بياموزيد كه نگاه به كسي نيندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نيز مجنون شدند با عقل و منطق زندگي كنند

 کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارو ن اشک خداست ولی مگه خداهم گریه می کنه چراباید دل خدا بگیره!!! دوست داشتم زیربارون قدم بزنم تابوی خداروحس کنم اشک خداروتویه کاسه جمع کنم تا هروقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک وآسمانی شوم! آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد حس می کردم که آدما دل خداروشکستندویااز یاد خداغافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت خدادلش گرفته وازدست آدم بدا داره گریه می کنه.

+نوشته شده در سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت18:59توسط علی حسینی | |

بر سر سنگ مزارم بنويس: زير اين سنگ جواني خفته ست با هزاران اي كاش و دو چندان افسوس كه به هر لحظه عمرش گفته ست بنويس: اين جوان بر اثر ضربه ي كاري مرده ست ... نه بنويس: اين جوان در عطش ديدن ياري مرده ست ... جلوي روز وفاتم بنويس: روز قربان شدن عاطفه در چشم نگار روز پژمردن گل فصل بهار روز اعدام جنون بر سر دار روز خوشبختي يار ... راستي شعر يادت نرود روي سنگم بنويس: آي گلهاي فراموشي باغ! مرگ از باغچه كوچكمان مي گذرد .

+نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت16:7توسط علی حسینی | |

هيچ وقت راز دلت رو به چشمات نگوچون گريه ميکنه و راز نگهدار نيست.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خيانت تنها اين نيست كه شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست كه دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري كردن اشك بر ديدگان معصومي باشد .

+نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت18:0توسط علی حسینی | |