|
نمي دانم چرا ما انسان ها عادت داريم آبي وسيع آسمان را رها كنيم و جذب آبي كوچك چشماني شويم كه عمقي ندارد با اينكه مي دانيم روزي بسته خواهد شد اما آسمان كي بسته خواهد شد.
این مثنوی حدیث پریشانی من است بشنو که سوگنامه ویرانی من است امشب نه این که شام غریبان گرفتم بلکه به یمن امدنت جان گرفتم گفتی غزل بگو غزلم شور و حال مرد بعد از تو حس شعر فنا شد خیال مرد گفتم مرو که تیره شود زندگانیم با رفتنت به خاک سیه می نشانیم گفتی زمین مجال رسیدن نمی دهد بر چشم باز فرصت دیدن نمیدهد وقتی نقاب محور یکرنگبودن است معیار مهر ورزیمان سنگ بودن است دیگر چه جای دلخوشی و عشقبازی است اصلا کدام احمق از این عشق رازی است این عشق نیست فاجعه قرن
باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من هنوز يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل تو پر زدي و رفتي و من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم
برای هر چیزی دلیلی باید ، و دلیل خردمند تفكر است ، و دلیل تفكر خاموشی. در ابی ترین نقطه چشمانت عشقیست که صداقت از ان جاریست انجا خدا را عاشقانه میتوان دید . زیباتر از عشق چیزی ندیدم و بالاتر از عشق چیزی نخواستم |
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|