تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت1:5توسط علی حسینی | |

بايد گرفتارم شوي تا من گرفتارت شوم از جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم من نيستم چون ديگران بازيچه بازيگران اول به دامت اورم انگه گرفتارت شوم

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت0:57توسط علی حسینی | |

راه ما با هم يكي نيست ، ما زمين و آسمونيم
برو از دلم جدا شو ، نمي شه با هم بمونيم

برو با خاطره ي خوش از من خسته جدا شو
اينه تقدير من و تو ، گريه بسه ، بي صدا شو

دلم عاشقت نمي شه ، اينو خوب بدون هميشه
كه من از آهن و سنگم ولي تو از جنس شيشه

براي هميشه امروز ، دور اسمت خط كشيدم
با همه بدي و خوبي ، ديگه از تو دل بريدم

تو برام فقط يه خوابي كه تو چشمام خونه داره
تويي اون قصه ي كهنه كه برام فايده نداره

+نوشته شده در یکشنبه بیستم خرداد 1386ساعت0:36توسط علی حسینی | |

ای پـرنده مـهـاجر،ای پـر از شـهوت رفـتن

فاصله قد یه دنیاست بین دنیایه تو با من

تو رفیق  شاپرکها،

من تو فکر گله مونم

تو پی عطر گل سرخ،

من به یاد گوی نونم

دنیایه تو بی نهایت ، همه جـاش مهمونی نور

دنیایه من یه کف دست روی سقف سرد یک گوی

من دارم تو نغمه شب جون می کنم

تو داری از پریــا  قصه  می گی

من تـوی  پیله  وحـشـت می پوسم

واسم از خـنـده چرا قصه می گی؟

 

کوچه پس کوچه خاکی،ساقه های تردوخسته

آدمهای روستایی با پاهای پینه  بسته!

پیش تو،یه عکس تازست واسه آلبوم قدیمی

یاشنیدن یه  قصه تـوی یـک  ده  صـمیمی

برای من،زنـدگی ایـنه پر وسـوسه پر غم

یـا، مـثل  نفس کشیدن  پر لـذت دمـادم

 

ای پرنده مهاجر ای همـه شـوق  پریدن

خستگی،یه کوله باره روی رخوت تن من

مثل یه پلنگ زخمـی پر وحشته  نگاهم!

برای وسوسه خواب سایه ای کو سر راهم؟

نمی خـواهم مثل یـه سایه زیر پاها زنده باشم

مثل چتر خورشید می خواهم روی چرخ دنیا وا شم!

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم خرداد 1386ساعت0:9توسط علی حسینی | |

 

و کاش مرد غزل خوان شهـر برگردد

به زیر بارش باران شهـر برگردد

کسی شبیه خدا،نیست هیچ کس،ای کاش

کمال مطلق انسان شهـر برگردد

چه خوب می شد اگر مرد آسمانی ما

به جمع خاکی خوبان شهـر برگردد

شبیه خانه ارواح ، ساکت و سردیم

خدای خوب! بگو جان شهـر برگردد

وگفته اندکه آقای عشق،خوش قدم است

به یمن مقدمش، ایمان شهـر برگردد

هنوز منتظرم یـک نفر خبر بدهد

که باز یوسف کنعان شهـر برگردد

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت19:34توسط علی حسینی | |

هرگاه با دیگرانی خــود را خــط بزن و هرگاه با خـــدائی دیگران را

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت19:31توسط علی حسینی | |

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت21:16توسط علی حسینی | |

مثل کبريت کشيدن در باد ديدنت دشوار است من عاشق که خلاف جهت آب شنا کردن را مثل يک معجزه باور دارم آخرين دانه کبريتم را ميکشم در ره باد هرچه بادا.... باد

 

براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت21:13توسط علی حسینی | |

کوچه تردید

دلم بـرای شـکـستن هنـوز کـوچـک  بود

و منتـهای غـمش خواب یک عروسـک بود

درون کوچـه تردیـد بـاز گم شده بود

گناه ازتو و من بود،دل که کودک بود

دوباره پیدا شد و دسـتهایش پـر بود

ز سیبهای محـبت که صـاف و بی لک بود

و یک سـبد گل لبخند و یک بـغل آواز

و نقش چشم تو،بر بـرگ دفترش حـک بود

تو رفتی و دل من از هجوم درد شـکست

و دل برای شـکستن  چقــدر کوچک بود.

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت19:29توسط علی حسینی | |