|
بايد گرفتارم شوي تا من گرفتارت شوم از جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم من نيستم چون ديگران بازيچه بازيگران اول به دامت اورم انگه گرفتارت شوم
راه ما با هم يكي نيست ، ما زمين و آسمونيم
ای پـرنده مـهـاجر،ای پـر از شـهوت رفـتن فاصله قد یه دنیاست بین دنیایه تو با من تو رفیق شاپرکها، من تو فکر گله مونم تو پی عطر گل سرخ، من به یاد گوی نونم دنیایه تو بی نهایت ، همه جـاش مهمونی نور دنیایه من یه کف دست روی سقف سرد یک گوی من دارم تو نغمه شب جون می کنم تو داری از پریــا قصه می گی من تـوی پیله وحـشـت می پوسم واسم از خـنـده چرا قصه می گی؟ کوچه پس کوچه خاکی،ساقه های تردوخسته آدمهای روستایی با پاهای پینه بسته! پیش تو،یه عکس تازست واسه آلبوم قدیمی یاشنیدن یه قصه تـوی یـک ده صـمیمی برای من،زنـدگی ایـنه پر وسـوسه پر غم یـا، مـثل نفس کشیدن پر لـذت دمـادم ای پرنده مهاجر ای همـه شـوق پریدن خستگی،یه کوله باره روی رخوت تن من مثل یه پلنگ زخمـی پر وحشته نگاهم! برای وسوسه خواب سایه ای کو سر راهم؟ نمی خـواهم مثل یـه سایه زیر پاها زنده باشم مثل چتر خورشید می خواهم روی چرخ دنیا وا شم!
و کاش مرد غزل خوان شهـر برگردد به زیر بارش باران شهـر برگردد کسی شبیه خدا،نیست هیچ کس،ای کاش کمال مطلق انسان شهـر برگردد چه خوب می شد اگر مرد آسمانی ما به جمع خاکی خوبان شهـر برگردد شبیه خانه ارواح ، ساکت و سردیم خدای خوب وگفته اندکه آقای عشق،خوش قدم است به یمن مقدمش، ایمان شهـر برگردد هنوز منتظرم یـک نفر خبر بدهد که باز یوسف کنعان شهـر برگردد
هرگاه با دیگرانی خــود را خــط بزن و هرگاه با خـــدائی دیگران را
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت
مثل کبريت کشيدن در باد ديدنت دشوار است من عاشق که خلاف جهت آب شنا کردن را مثل يک معجزه باور دارم آخرين دانه کبريتم را ميکشم در ره باد هرچه بادا.... باد براي سال ها مينويسم ...... سال ها بعد كه چشمان تو عاشق ميشوند ....... افسوس كه قصه ي مادربزرگ درست بود ...... هميشه يكي بود يكي نبود
کوچه تردید دلم بـرای شـکـستن هنـوز کـوچـک بود و منتـهای غـمش خواب یک عروسـک بود درون کوچـه تردیـد بـاز گم شده بود گناه ازتو و من بود،دل که کودک بود دوباره پیدا شد و دسـتهایش پـر بود ز سیبهای محـبت که صـاف و بی لک بود و یک سـبد گل لبخند و یک بـغل آواز و نقش چشم تو،بر بـرگ دفترش حـک بود تو رفتی و دل من از هجوم درد شـکست و دل برای شـکستن چقــدر کوچک بود.
|
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|