تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

 از تـــو گذشتم چون نمـی تــونــم ببــینم اشــک تو

 از تـــو گذشتم چون نمی تــونــم بمــونم پیــشه تو

 از تـــو گذشتم چون نمی خواستم باشم مدیون تو

 از تـــو گذشتم چون نمی تونم بـمـــونم پــــــای تو

+نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت18:19توسط علی حسینی | |

گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست

+نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت21:35توسط علی حسینی | |

بیایید خورشید باشیم تا مهرمان دل ها را گرمکند یا که به زلالی آب باشیم تا پاکی را بهارمغان بیاوریم.

اما نه ! بیایید خودمان بی ریا باشیم تادوستمان بدارند...

+نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت17:58توسط علی حسینی | |

ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند،هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت،جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد . و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند . و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند . و بعضي آزادگيشان را. شيطان ميخنديد

+نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت10:2توسط علی حسینی | |

كاش مي شد بارديگر سرنوشت از سر نوشت كاش مي شد هر چه هست بر دفتر خوبي نوشت كاش مي شد از قلمهايي كه بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانيها نوشت كاش مي شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگاني بي غلط حتي نوشت كاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود كاين همه اي كاشها بر دفتر دلها نوشت

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست.... تنهايي را دوست دارم زيرا.... در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد .

+نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت9:53توسط علی حسینی | |

دوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کني

+نوشته شده در سه شنبه هشتم خرداد 1386ساعت18:11توسط علی حسینی | |