|
اگر دنياي ما دنياي سنگ است بدان سنگيني سنگ هم قشنگ است اگر دنياي ما دنياي درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است اگر عاشق شدن پس يک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است کاش می شد اشکی را تحدید کرد کاش می شد فرصت لبخند را تمدید کرد کاش می شد در غروب لحظه ها لحظه های دیدار را تمدید کرد <<<<<<<>>>>>>>> بر تو چون ساحل آغوش گشودم در دلم بود که دلدار تو باشم وای بر من که نداشتم از اول روزی آید که دل آزار تو باشم بعد از این از تو دگر هیچ نخواهم ره خود گیرم و ره بر تو گشایم ـــــــــــــــــــــــــــــــــ شب را دوست دارم به خاطر تاریکی اش تاریکی را دوست دارم بخاطر سکوتش سکوت را دوست دارم بخاطر اینکه می توانم تنها به تو فکر کنم
رفتی وندیدی که چه محشر کردم با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که سکوت خانه دق مرگم کرد وابستگی ام را به تو باور کردم تقدیم به تو به قلبم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ درجواني غصه خوردم هيچ کس يادم نکرد درقفس ماندم ولي صيادآزادم نکرد آتش عشقت چنان از زندگي سيرم کرد آرزوي مرگ کردم؛مرگ هم يادم نکرد . ------------------------------------ اي شمع آهسته بسوز که شب دراز است***اي اشک آهسته بريز که غم زياد است. >>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>> فاصله عشق هاي کوچک را از بين مي برد ولي عشق هاي بزرگ را قوت مي بخشد.مثل باد که شمع را خاموش مي کند ولي آتش را شعله ور مي سازد . <<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<< تنها ستاره ها هستند که از چشمک زدن منظوري ندارند
ماکه رفتیم ولی یادت باشه دیونه بودیم واسه تویه عمراسیرتوکنج این خونه بودیم ماکه رفتیم توبمون با هرکی که دوسش داری همونی که پنهونی سرروی شونش میزاری ماکه رفتیم ولی این رسم وفاداری نبود قصه ی چشمای توواسه ماتکراری نبود ماکه رفتیم خوب موندی سرقول وقرار خوب رهاکردی دستاتو تواین فصل بهار ماکه رفتیم حالاتومیمونی وعشق جدید میدونم چندروزدیگه می شنوم جداشدید ماکه رفتیم ولی مزددستای مااین نبود دل مالایق این که بندازیش زمین نبود ماکه رفتیم ولیکن قدر دونسته بودیم بیشترهم خواسته بودیم ولی نتونسته بودیم ماکه رفتیم تو برودل بده دست يكي دیگه به قول حافظ ماهم یه یارداریم درسفری ماکه رفتیم توبشین زیرنگاه عاشقت آرزوم اینه فقط تلف نشه دقایقت ماکه رفتیم توبرو دنبال طالع خودت ببینم سال دیگه کی می یاد تولدت ماکه رفتیم توبمون بااونکه ازراه اومده اونکه بااومدنش خنجر به ايمانت زده
عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم همان يک لحظه اول که اول ظلم مي ديدم از مخلوق بي وجدان جهان را با همه زيبايي و زشتي بروي يکديگر ويرانه مي کردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم که در همسايه صدها گرسنه , چند بزمي گرم عيش و نوش مي ديدم نخستين نعره مستانه را خاموش و آن دَم بر لب پيمانه مي کردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم که مي ديدم يکي عريان و لرزان , ديگري پوشيده از صد جامه رنگين , زمين و آسمان را واژگون ، مستانه مي کردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم براي خاطر تنها يکي مجنون صحرا گرد بي سامان هزاران ليلي ناز آفرين را کو به کو آواره و ديوانه مي کردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه مي کردم عجب صبري خدا دارد ! چرا من جاي او باشم ؟ همين بهتر که او خود جاي خود بنشسته و , تاب تماشاي تمام زشتکاريهاي اين مخلوق را دارد ! و گرنه من بجاي او چو بودم يکنفس کي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه ميکردم عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد !
به که باید دل بست به که شاید دل بست نقش هر خنده که بر روی لبی مشکفد نقشه ای شیطانی است در نگاهی که تو را وسوسه ی عشق دهد حیله ای پنهانی است دست گرمی که ز مهر بفشارد دست در همه شهر مجوی گل اگر در باغ بر تو لبخند زند بنگرش لیک به سوی
عشق تنها مرضي است که بيمار ازآن لذت مي برد.
پشت این نقاب خنده،پشت این نگاه شاد، چهره خموش مرد دیگریست، مردی که سالهای سال در سکوت و انزوای محض بی امید بی امید بی امید زیسته مرد دیگری که پشت این نقاب خنده هر زمان با تمام قلب خود گریسته. مرد دیگری نشسته پشت این نگاه شاد. مرد دیگری که روی شانه های خسته اش کوهی از شکنحجه های نارواست. مرد خسته ای که دیدگان او قصه گوی قصه های بی صداست پشت این نقاب خسته بانگ تازیانه می رسد به گوش صبر صبر صبر واز شیارهای سرخ، خون تازه می چکد،همیشه روی گونه های این تکیده ی خموش مرد دیگری نشسته پشت این نقاب خنده با نگاه غوطه ور میان اشک با دل فشرده میان مشت خنجری شکسته در میان سینه خنجری نشسته در میان پشت کاش می شد این نگاه غوطه ور میان اشک را بر جهان دیگری نثار کرد کاش می شد این دل فشرده بی بهاتر از تمام سکه های قلب را زیر آسمان دیگری رها کرد. ای شما که دل به گفته های من سپرده اید. مرد دیگریست این که با شما به گفتگوست که شعر های من بازتاب ناله های نارسای اوست ای کرانه های جاودان ناپدید،این شکسته صبور را در کجا پناه می دهید؟
|
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|