|
دوستان عزیز من ترکیه هستم ببخشید که نمیتونم آپ باشم.
آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت / در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد / تنه اي بر در اين خانه تنها زد و رفت.
جواني عهد زيباييست. احساسات در اوج است و پاكي بيمانند. اميدوارم با انرژي جواني بتواني با فرهنگ فرهيختگان آشنا شوي و از اين راه علاوه بر زيباتر ساختن احساسات و انديشه هايت، استعداد بسيار خوب نوشتاريت را غني ببخشي. تنهايي شايد دلاويز باشد آن زمان که تنهاترين کلمه را مي خواهي .عشق شايد فريب باشد وقتي که خيانت را تجربه مي کني .دوستي شايد حادثه باشد وقتي که بي تفاوت از آن مي گذري .اما مرگ حقيقتي هميشگي است وقتي آن را باور مي کني به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد ... عجب از محبت من كه در او اثر ندارد ... غلط است هر کی که گفته دل به دل راه دارد ... دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد .
تو را جستجو مي کنم که در تاريکي قلبم گم شدي دوباره برق نگاهت رادر تاريکي قلبم بنداز تا تو را پيدا کنم اي خيال لطيف اي اميد محال.
با من بگو از عشق اي آخرين معشوق که براي رسوايي دنبال بهونم با بوسه اي آروم خوابم رو دزديدي تو شدي تعبير روياي شبونم من تو نگاه تو دنيام و مي بينم فرداي شيرينم نازنين من رسم اين شهر عجيب است بيا برگرديم قصد اين قوم فريب است بيا برگرديم عشق بازيچه ي شهر است ولي در ده ما دختر عشق نجيب است بيا برگرديم كرمها در دل هر كوچه اقامت دارند روستا مامن سيب است بيا برگرديم چه حسابيست در اين شهر كه در مبحث جبر جاي بعلاوه صليب است بيا برگرديم
ساده بودم که تو را ساده تجسم کردم بعد لبخند تو با گريه تبسم کردم آشنا با همه پنجره هاي شهرم چون توراپشت همين پنجره ها گم کردم. چنين گفت زرتشت اگر کليد قلبي را نداري ......قفلش نکن اگر کسي را دوست داري...خردش نکن اگر دستي را گرفتي..........رهايش نکن مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند
امروز یکی از دوستانم که مثل داداشم دوسش دارم ازدواج کرد٬ البته فقط عقد کردن٬ انشاالله که خوشبخت بشن. من که می گم خودشو بدبخت کرد. |
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|