تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست

زير گنبد کبود

جز من و خدا کسی نبود

هيچ چيز

نه سفيد و نه سياه بود

روزگار رو به راه بود

با وجود اين

مثل اينکه چيزی اشتباه بود!

زير گنبد کبود

بازی خدا

نيمه کاره مانده بود

واژه ای نبود و هيچ کس

شعری از خدا نخوانده بود...

تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد

توی گوش من يواش گفت :

« تو دعای کوچک منی »

بعد هم مرا مستجاب کرد...

پرده ها کنار رفت

خود به خود

با شروع بازی خدا

عشق افتتاح شد...

سال هاست

اسم بازی من و خدا

زندگی است

هيچ چيز

مثل بازی قشنگ ما

عجيب نيست

بازی ای که ساده است و سخت

مثل بازی بهار با درخت...

با خدا طرف شدن

کار مشکلی است

زندگی

بازی خدا و يک عروسک گلی است.

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت11:8توسط علی حسینی | |

اگر هم کسی میخواد نظر بده اول از سلامت کامل عقلیش مطمئن بشه بعد نظر بده

در ضمن  آدمهایی که سوء استفاده گر  و  دو رو هستن  اصلا" نمیخوام نظر بدن حتی در صورتی که از سلامت عقلی کامل برخوردار باشن.

اگه میخواهید بدانید که عقلتان کامل است یا نه به این سوال جواب بدهید.

انسان برای چه آفریده شده؟

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت10:36توسط علی حسینی | |

راستی بنده یادم رفته بود بنویسم که مسائل من به خودم ربط داره

آخه بعضی ها دخالتهای بیجا میکنن که(من مغرورم و به خودم امید دارم و.......)

 

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت18:42توسط علی حسینی | |

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت18:36توسط علی حسینی | |

اینجا برای ریا کاران گهگاهی نصیحتهایی نوشته میشود

 که فکر کنم همین از صد تا چوب بدتره باشه.

باشد که به فکر اعمالشان باشند.

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت10:24توسط علی حسینی | |

تازه انگار داره باورم میشه                             من و  تو ، سایه و نوریم

تازه انگار داره باورم میشه                          با هم و از هم چه دوریم

بین ماپنجره ای بازنمیشه                بین ماقصه ای آغازنمیشه

بین ما همیشه یک دیواره      تازه فهمیدم حقیقت داره

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت10:5توسط علی حسینی | |

                              

وفاي تو را نازم ا ي اشک غم          که در ديده عمري تو را ديده ام


                 گذري کن که به جان آمدم از دلتنگي

 نظري کن که خيالي شدم از تنهايي

                         

باز يکي با غصه هاش داره آواز ميخونه
وقتي غم تو دل باشه ديگه مردن آسونه
قامتش خم شده از کوله سياه غم
چي ميخواد تو روزگار جز خدا کي ميدونه
کيه اين مرد غريب مثل من پريشونه
ميدونه همين شبو توي دنيا مهمونه 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت18:34توسط علی حسینی | |

درون کوچه قلبم چه غمگینانه می پیچد

 

صدای تو که می گفتی به جز تو دل نمی بندم

 

فریب وعده هایت را ندانستم

 

ولی اکنون به یاد گریه می خندم

 

برو دیگر که دل از غم رها کردم

 

خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم

 

تو بودی آسمان من غمت همسایه قلبم

 

ولی خورشید چشم تو به بام دیگری سر زد

 

قسم بر سوز پنهانم تو را دیگر نمی خواهم

 

که از باغ دو چشم تو پرستوی دلم پر زد

 

درون ، غمگین غروب سرد

 

تو از شهرم سفر کردی

 

نگاهم در افق ها مرد

 

و من افسوس می خوردم

 

شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش کرد

 

و من از تو جدا ماندم

 

ولی ای کاش می مردم

 

برو دیگر که دل از غم رها کردم

 

خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت17:50توسط علی حسینی | |

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت17:27توسط علی حسینی | |

وقتي ناله هاي خرد شدنم
زير پاي عابران
نواي دل انگيز شد
چه فرقي ميکند


برگ سبز کدامين درخت باشم


يار سفر کرده منو ببر از اين ديار دلتنگم از دوري تو " بي تو منم يه بيقرار " واسه دل خسته ي من مرحم ياد تو بسه " تو اين روزاي شب زده " چشمات واسم همه کسه

 

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و ان وقت زير لب بگويي گل من باغچه ي نو مبارک

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت18:59توسط علی حسینی | |

این نکته که چگونه پاره ای از مردم قادرند از راه تحقیر همنوعان خویش، از راه پست کردن و خوار شمردن کسانی که در همه چیز به آنان شبیه و یکسانند برای خود مایه فخر و مباهاتی جست و جو کننده، همیشه از برای من معمائی حیرت انگیز و رازی ناگشودنی بوده است

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت19:0توسط علی حسینی | |

رو می کنم به آینه رو به خودم داد می زنم

ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم

رو می کنم به آینه من جای آینه می شکنم

رو به خودم داد میزنم این آینست یا که منم

----------------------------------------------

دلم مثل دلت خون شقایق

چشام دریای بارون شقایق

مثل مردن میمونه دل بریدن

ولی دل بستن آسون شقایق

باچشاي بي فروغ ميون راست و دروغ

خودمو گم مي كنم توي اين شهر شلوغ

پچ پچ آدمكا بس كه تو هم مي پيچه

ديگه فرياد منو سايه ام نميشنوه

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت18:18توسط علی حسینی | |

حقیقت خیلی تلخ

زندگی با ریا خیلی سخته

مورد سو استفاده قرار گرفتن درده

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت17:25توسط علی حسینی | |