|
زير گنبد کبود جز من و خدا کسی نبود هيچ چيز نه سفيد و نه سياه بود روزگار رو به راه بود با وجود اين مثل اينکه چيزی اشتباه بود! زير گنبد کبود بازی خدا نيمه کاره مانده بود واژه ای نبود و هيچ کس شعری از خدا نخوانده بود... تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد توی گوش من يواش گفت : « تو دعای کوچک منی » بعد هم مرا مستجاب کرد... پرده ها کنار رفت خود به خود با شروع بازی خدا عشق افتتاح شد... سال هاست اسم بازی من و خدا زندگی است هيچ چيز مثل بازی قشنگ ما عجيب نيست بازی ای که ساده است و سخت مثل بازی بهار با درخت... با خدا طرف شدن کار مشکلی است زندگی بازی خدا و يک عروسک گلی است.
اگر هم کسی میخواد نظر بده اول از سلامت کامل عقلیش مطمئن بشه بعد نظر بده در ضمن آدمهایی که سوء استفاده گر و دو رو هستن اصلا" نمیخوام نظر بدن حتی در صورتی که از سلامت عقلی کامل برخوردار باشن. اگه میخواهید بدانید که عقلتان کامل است یا نه به این سوال جواب بدهید. انسان برای چه آفریده شده؟
راستی بنده یادم رفته بود بنویسم که مسائل من به خودم ربط داره آخه بعضی ها دخالتهای بیجا میکنن که(من مغرورم و به خودم امید دارم و.......)
اینجا برای ریا کاران گهگاهی نصیحتهایی نوشته میشود که فکر کنم همین از صد تا چوب بدتره باشه. باشد که به فکر اعمالشان باشند.
تازه انگار داره باورم میشه من و تو ، سایه و نوریم تازه انگار داره باورم میشه با هم و از هم چه دوریم بین ماپنجره ای بازنمیشه بین ماقصه ای آغازنمیشه بین ما همیشه یک دیواره تازه فهمیدم حقیقت داره
وفاي تو را نازم ا ي اشک غم که در ديده عمري تو را ديده ام
گذري کن که به جان آمدم از دلتنگي نظري کن که خيالي شدم از تنهايي
درون کوچه قلبم چه غمگینانه می پیچد صدای تو که می گفتی به جز تو دل نمی بندم فریب وعده هایت را ندانستم ولی اکنون به یاد گریه می خندم برو دیگر که دل از غم رها کردم خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم تو بودی آسمان من غمت همسایه قلبم ولی خورشید چشم تو به بام دیگری سر زد قسم بر سوز پنهانم تو را دیگر نمی خواهم که از باغ دو چشم تو پرستوی دلم پر زد درون ، غمگین غروب سرد تو از شهرم سفر کردی نگاهم در افق ها مرد و من افسوس می خوردم شیار گونه هایم را گل اشکم نوازش کرد و من از تو جدا ماندم ولی ای کاش می مردم برو دیگر که دل از غم رها کردم خداحافظ ، خداحافظ که دیگر بر نمی گردم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
يار سفر کرده منو ببر از اين ديار دلتنگم از دوري تو " بي تو منم يه بيقرار " واسه دل خسته ي من مرحم ياد تو بسه " تو اين روزاي شب زده " چشمات واسم همه کسه چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشکني و ان وقت زير لب بگويي گل من باغچه ي نو مبارک
این نکته که چگونه پاره ای از مردم قادرند از راه تحقیر همنوعان خویش، از راه پست کردن و خوار شمردن کسانی که در همه چیز به آنان شبیه و یکسانند برای خود مایه فخر و مباهاتی جست و جو کننده، همیشه از برای من معمائی حیرت انگیز و رازی ناگشودنی بوده است ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
رو می کنم به آینه رو به خودم داد می زنم ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم رو می کنم به آینه من جای آینه می شکنم رو به خودم داد میزنم این آینست یا که منم ---------------------------------------------- دلم مثل دلت خون شقایق چشام دریای بارون شقایق مثل مردن میمونه دل بریدن ولی دل بستن آسون شقایق باچشاي بي فروغ ميون راست و دروغ خودمو گم مي كنم توي اين شهر شلوغ پچ پچ آدمكا بس كه تو هم مي پيچه ديگه فرياد منو سايه ام نميشنوه |
About![]()
فریاد را همه می شنوند
Home
|