
خدایا آفریننده ام تویی
, افتخار می کنم که آفریده ی توام.
تنهام نگذاركه خيلي تنهام
ديگر از فاصله ها فاصله دارم با تو
دلخوشم ، تازه ز غمها گله دارم با تو
با تو از قافله ي درد ، دلم غافل نيست
دل به تاراج همين قافله دارم با تو
جنگ سردي است ميان من و دل ، مهرت کو
چشم بر سر شدن غائله دارم با تو
شرح تکراري غم ، گوش دلم را آزرد
شرح اين عشق تو گو ، حوصله دارم با تو
قصه ي عشق مرا صفحه ي دل حک دارد
عشق نو خواندن اين باطله دارم با تو
لرزه اي تازه بيفکن به دلم با چشمت
دل به آبادي اين زلزله دارم با تو
جشن ديدار تو هر ثانيه اش خود عمري است
عمر من ! تا به ابد هلهله دارم با تو

ميدونم كه دلت نمياد يه لحظه هم منو تنها بذاري
حست ميكنم
امروز برات جشن گرفتم
منم و خودت...
منو ببخش كه توي جشنت دارم گريه ميكنم
اخه دستاي سردم بهونه ي دستات رو ميگيرن، دستاي مهربونت رو...
دلم برات تنگ شده
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهرشما
دل شوریده ی دیوانه ی خویش
میبرم.تاکه درآن نقطه ی دور
شستشویش دهم از رنگ گناه
شستشویش دهم از لکه ی عشق
زین همه خواهش بی جاه و تباه
میبرم تا زتو دورش سازم
زتو.ای جلوه ی امید محال
میبرم زنده به گورش سازم
تا از این پس نکند یاد وصال

بیهوده نیست که من بی تو نمی شوم
و ترکیب تو در نام من قاعده زبان است
که من بی تو سرگردانم
و تو بی من گنگ
و منم که تو را می نوازم
که بی من چنگ خاموشی
و تویی که به من شور می دمی
که بی تو سیاهی سردم
و سراب ساکتم
ببار اي نم نم باران زمين خشك را تر كن
سرود زندگي سر كن دلم تنگه ... دلم تنگه
بخواب ، اي دختر نازم بروي سينه ي بازم
كه همچون سينه ي سازم همه ش سنگه... همه ش سنگه
نشسته برف بر مويم شكسته صفحه ي رويم
خدايا ! با چه كس گويم كه سر تا پاي اين دنيا
همه ش ننگه ... همه ش رنگه


