تبليغاتX
قـــلـــب مــــــــرده

قـــلـــب مــــــــرده

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست رد پای اشکهایم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست
روز میلاد من

برای روز میلاد تن من٬ نمیخوام پیرهن شادی بپوشی

به رسم عادت دیرینه حتی٬ برایم جام سرمستی بنوشی

برای روز میلادم اگر تو٬ به فکر هدیه ای ارزنده هستی

من و  با خود ببر تا اوج خواستن٬ بگو با من که با من زنده هستی

که من بی تو نه آغازم نه پایان٬ تویی آواز روز بودن من

نزار پایان این احساس شیرین٬ بشه بی تو غم فرسودن من

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت2:14توسط علی حسینی |
نگرانم

اما عجیب دل نگرانم، چه می کنی؟
ابری ترین سوال جهانم چه می کنی ؟
یک روز موج آمده و بعد رفته ای
آن سوی آب،در جریانم،چه می کنی؟
هی نامه پشت نامه ،جوابی نمی دهی
خطی، نشانه ای که بخوانم چه می کنی
حالا اگر به خانه ی خورشید رفته ای
ای نبض نور !در شریانم چه می کنی؟
هر روز گفته ام که تو آنجا دلت خوش است
هر روز آه ....بی که بدانم چه می کنی
من بی تو اظطراب سرابم مشوشم
در لحظه لحظه ی هیجانم چه می کنی؟
می خواستم به نام تو از ماه دم زنم
با تکه ابر روی دهانم چه می کنی؟

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت22:28توسط علی حسینی |
تولدت ........................... مبارک

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

تولدت مبارک

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

******************************

تبریک دست خالی مرا با سخاوت بی حدت بپذیر...

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت0:0توسط علی حسینی |
کجا رفته؟

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت23:12توسط علی حسینی |
؟

بعضی‌ها با گلها صحبت می‌كنند،

 بعضی‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

 بعضی ها صدای آب را ترجمه می‌كنند.

 بعضی ها صدای ملائك را می‌شنوند.

 بعضی ها صدای دل خود را هم نمی‌شنوند.

 بعضی ها حتی زحمت فكركردن را به خود نمی‌دهند.

+نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت16:1توسط علی حسینی |
؟؟؟؟؟؟؟؟

 

دوزخ از تیرگی بخت درون است

گر درون تیره نباشد همه دنیاست بهشت

+نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت0:0توسط علی حسینی |
به کی؟

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت21:42توسط علی حسینی |
انتظار!!!!

و اما زمانیكه كنار هیچ كس نشسته ام و به آوای آنانكه از سكوت لبریزند گوش فرا می دهم ، به یاد لحظه هایی می افتم كه در كنار تو،همه چیز رنگی بود و پر از ترانه ...


و پرواز از نگاه گره خورده ی ما آغاز می شد و به دریا می رسید ...


در آب می رقصیدو با موج به خدا سلام می كرد ...


در هم فرو می رفتیم من ، تو، دریا،موج و خدا ....

همیشه نگرانم ...

همیشه منتظرم....

و همیشه می گردم ....

نگران از دیدن دوباره ی چشمان پر مهر تو زمانی كه رو به روی نگاه خسته ام غرق سكوت و خاطره می شوند ....

منتظرم ، به امید لحظه ای كه دیگر نباشی.... چه در خیالم ،چه در نگاهم ....

و همیشه می گردم به دنبال جاییكه

پنهان كنم اشكهای بی گناهم را ....

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت1:0توسط علی حسینی |
دروغی؟

+نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت18:45توسط علی حسینی |
عشق را تجربه کن!
گل من قلبت را به خداوند سپار ...

آن همه تلخی و غم، این همه شادی و ایمانت را ...

گاهی از عشق گذر كن و دلت را بسپار ...

به خداوندی كه خوب می داند، گل من....

سهم تو از دل چیست ...!

گاه دلتنگ شوی ...

گاه بی حوصله و سخت و غریب...

و زمانی را هم غرق شادی و پر از خنده و عشق...

همه را ای گل ناز، به خداوند سپار....

خاطرت جمع عزیز ،كه عدالت خصلت مطلق اوست...

گل نازم این بار، چشم دل را وا كن....

دست رد بر دل هر غصه بزن....

حرفهایت را ،گرم و آرام و بلند ،به خداوند بگو...

عشق را تجربه كن ..

حرف نو را این بار از لب شاد چكاوك بشنو....

قطره آبی بچكان، بر كویر دل و بر بایر این عاطفه ها...

گل من در این سال ،كه پر از روز و شب است، و پر از خاطره های تازه.....

چشم دل را نو كن...

و شبیه شب و شبنم ،غرق موسیقی باش ...

لحظه ها می گذرند، تند و بی فاصله از هم....

مثل آن لحظه كه دیروز شد و مثل آن روز كه انگار ،گلم ...

هرگز از ره نرسید....

آری ای خوب قشنگ، زندگی آمدن و رفتن نیست ....

خاطره ها هستند ،گاه شیرین و گهی تلخ و غریب...

بهتر آن است كه در روز جدید....

فكر را نو بكنیم، عشق را سر بكشیم، و دل تار و غمین را....

بنشانیم سر سفره نور...

خانه اش را بتكانیم و سپس، هر در و پنجره را ...

سوی چشمان خدا وا بكنیم...

روز نو آمده است، و بهار هم امسال...

مثل هر سال، از آغوش خدا می روید...

كاش این بار گل،م با دل گرم زمین، عهد ببندیم دگر...

قدر بودن ها را، خوب تر میدانیم...

و خدا را هر روز، از نگاه همگان می خوانیم...

فاصله بسیار است، بین خوبی و بدی...میدانم!

ولی ای ماه قشنگ...

آنچه در ما جاریست ،این همه فاصله نیست...

چشمه گرم وصال است و عبور...

زندگی...میگذرد تند و آسان و سبك...

عاشق هم باشیم، عاشق بودن هم...

عاشق ماندن هم ،عاشق شادی و هر غصه هم...

روز نو هر روز است...

فكر را نو بكنیم...

...عشق را سر بكشیم...

زندگی میگذرد...

تند و آسان و سبك!!!

+نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت19:58توسط علی حسینی |